محمد معصوم البكري ( نامى )
120
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
چون جام صلاح الدين خبر كشته شدن پسر خود شنيد ، خود با جمعى بر لشكر مغول زده كارزارى صعب نمود ، و آخر كار بقتل رسيد ، و بقية السيف كه مانده بودند منهزم شده « 1 » به گجرات رفتند . و ميرزا شاه حسن مظفر و منصور در همان ميدان سه روز اقامت نمود و از انجا [ جام فيروز را رخصت نمود كه رفته از مردم خبر يافته بيايد ، و خود ] « 2 » باتفاق جام فيروز عنان عزيمت را انصراف دادند . و در شهر ربيع الثانى شاه بيگ بحوالئ باغبانان رسيد . فرمان لازم الاذعان بنام ميرزا شاه حسن و امراء عظام باحضار ايشان صادر فرمودند . چون مردم شاه بيگ كوچ و متعلقان همراه داشتند ، در نواحئ باغبانان فرود آمده ، مردم ماچيان كه طغيان ورزيده سر از اطاعت ( a 87 . f ) و انقياد كشيده بودند ، همه را بقتل رسانيدند ، و اموال و مواشئ آنها را غارت نموده خانومان و قلعهء آنها را به خاك برابر ساختند . گفتار در اقامت شاه بيگ به حوالئ باغبانان و توجه نمودن بجانب سيوستان در ايامى كه شاه بيگ در قصبهء باغبانان نزول نمود و ميرزا شاه حسن بفتح و فيروزى بملازمت پدر رسيد ، شاه بيگ او را بانواع اكرام و احترام نوازش فرمود ، و امرا و لشكريان را بعواطف و عوارف سرافراز ساخته ، چند گاه بساط اقامت مبسوط گردانيد ، و از شدايد سفر و تعب راه بر آسود . و ميرزا شاه حسن را در اردوى ظفر قرين گذاشته ، خود با جمعى از امرا و ملكان باغبانان به قلعهء سيوستان رسيد ، و استحكام درون و برون قلعه را ملاحظه نموده ، جمعى از مردم معتمد كارى را دران قلعه تعين نمود ، و حكم
--> ( 1 ) م : گشته ( 2 ) اين جمله در ح م موجود نيست